تبليغاتX
صالح سیتی

صالح سیتی
 


آمار سایت

تعبیر خواب آنلاین


استخاره آنلاین با قرآن کریم



Pichak go Up

.

طبق فتوای جدید و نظر خودم

حرام است اگه مطالب این وبلاگ و بخونی و نظر ندی

اگه نظر ندی ایشالا...

 نظر یادت نره



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1390 توسط میثم
 
اگر چه علم ثابت کرده است که گیاه خواری در حفظ سلامت بسیار تأثیرگذار است و به طور چشمگیری احتمال بروز بیماری های قلبی را کاهش می دهد، اما مصرف مقداری گوشت نیز برای سلامت انسان مفید و ضروری است.

تغذیه با گوشت:
* به نوشته «ehow»، گوشت سفید، سرشار از آهن، روی و ویتامین B12 است که برای رشد کودکان بسیار ضروری است.

* گوشت قرمز غنی از منیزیم و ماده مغذی است که در حفظ سلامت افراد به خصوص کودکان و نوجوانان بسیار موثر است.

* گوشت سالم سرشار از پروتئین حیوانی است و برای تقویت عضلات و شکل گیری بدن لازم است.

ورزشکاران، کودکان، زنان باردار یا زنان در دوران شیر دهی نیاز بیشتری به این پروتئین دارند.

* نکاتی برای مصرف گوشت
با در نظر گرفتن مواد مغذی موجود در گوشت، باید قبول کنیم که نمی توان گوشت را به طور کامل از رژیم غذایی حذف کرد.

کاری که می توان کرد این است که مواد گوشتی را به میزان لازم به برنامه غذایی خود اضافه کنیم.

* پخت طولانی مدت مواد مغذی موجود در گوشت را از بین می برد.

*از آنجا که گوشت چربی دارد، به هنگام پخت به افزودن روغن نیازی نیست.

*طبخ گوشت به صورت کبابی یا خورشتی بهترین روش پخت گوشت است.

*از گوشت بره که هم نرم تر و هم کم چربی است استفاده کنید.

* از آنجا که چرب ترین قسمت گوشت قرمز یا سفید برای تهیه گوشت چرخ کرده استفاده می شود، هنگام خرید به این موضوع توجه کنید.

* از خریدن گوشت های فرآوری شده پرهیز کنید زیرا این نوع گوشت حاوی ماده شیمیایی سرطان زا به نام سدیم نیتریت است که رنگ تازه قرمز به گوشت می دهد. * در صورت رعایت نکات ذکر شده، خوردن گوشت مشکل ساز نخواهد بود.

ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ششم بهمن 1390 توسط میثم
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ششم بهمن 1390 توسط میثم
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ششم بهمن 1390 توسط میثم




معنـای عـشـق واقـعی


یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می توانید راهی غیرتکراری برای ابراز عشق، بیان کنید؟
برخی از دانش آموزان گفتند : با بخشیدن، عشقشان را معنا می کنند. برخی "دادن گل و هدیه" و "حرف های دلنشین" را راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند "با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی" را راه بیان عشق می دانند. در آن بین، پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند، داستان کوتاهی تعریف کرد:

یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند. آنان وقتی به بالای تپّه رسیدند درجا میخکوب شدند. 
یک ببر بزرگ، جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود. شوهر، تفنگ شکاری به همراه نداشت و دیگر راهی برای فرار نبود !
رنگ صورت زن و شوهر پریده بود و در مقابل ببر، جرات کوچک ترین حرکتی نداشتند. ببر، آرام به طرف آنان حرکت کرد. همان لحظه، مرد زیست شناس فریادزنان فرار کرد و همسرش را تنها گذاشت. 
بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد ضجه های مرد جوان به گوش زن رسید... ببر رفت و زن زنده ماند. 

داستان به اینجا که رسید دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد. 
راوی اما پرسید : آیا می دانید آن مرد در لحظه های آخر زندگی اش چه فریاد می زد؟ 
بچه ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است! 
راوی جواب داد: نه، آخرین حرف مرد این بود که "عزیزم، تو بهترین مونسم بودی. از پسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود."

قطره های بلورین اشک، صورت راوی را خیس کرده بود که ادامه داد: همه زیست شناسان می دانند ببر فقط به کسی حمله می کند که حرکتی انجام می دهد و یا فرار می کند و او قبل از اینکه حرکتی از همسرش سر بزند به اینکار اقدام کرد. پدر من در آن لحظه وحشتناک، با فدا کردن جانش پیشمرگ مادرم شد و او را نجات داد. این صادقانه ترین و بی ریاترین ترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم و من بود.




اقتـضای طبیـعت


هندویی عقربی را دید که در آب برای نجات خویش دست و پا میزند ...
هندو به قصد کمک دستش را به طرف عقرب دراز کرد اما عقرب تلاش کرد تا نیشش بزند !
با این وجود مرد هنوز تلاش میکرد تا عقرب را از آب بیرون بیاورد اما عقرب دوباره سعی کرد او را نیش بزند !
مردی در آن نزدیکی به او گفت : چرا از نجات عقربی که مدام نیش میزند دست نمیکشی ؟!
هندو گفت : عقرب به اقتضای طبیعتش نیش میزند. طبیعت عقرب نیش زدن است و طبیعت من عشق ورزیدن ...
چرا باید از طبیعت خود که عشق ورزیدن است فقط به علت این که طبیعت عقرب نیش زدن است دست بکشم ؟!
هیچگاه از عشق ورزیدن دست نکش همیشه خوب باش حتی اگر اطرافیانت نیشت بزنند ...




قـدرت بـخشش


در روزگاران قدیم بانوى خردمندى كه به تنهایی و پیاده سفر می كرد در عبور از كوهستان سنگ گرانقیمتی را پیدا كرد.
روز بعد به مسافرى رسید كه گرسنه بود. آن بانوى خردمند كیف خود را باز كرد و مقداری غذا به او داد ولی آن مسافر سنگ گرانقیمتى را در كیف بانوى خردمند دید و از او خواست تا آن را به او بدهد و بانوى خردمند بدون درنگ سنگ باارزش را به او داد.
مرد مسافر به سرعت از آنجا دور شد و از شانس خوب خود بسیار شادمان گشت.
او می دانست آن سنگ آنقدر ارزش دارد كه می تواند تا آخر عمر با خیال راحت زندگی بی دردسر و پرنعمتی را داشته باشد.
چند روزی گذشت ولی طمع مرد او را راحت نمی گذاشت و مرتب با خود می گفت اگر او چنین سنگ باارزشی را به این سادگی به من داد پس اگر از او می خواستم بیش از این به من می داد.
بنابراین مرد بازگشت و با سختی فراوان آن بانو را پیدا كرد و سنگ گرانقیمت را به او بازگرداند و به او گفت: من خیلی فكر كردم و می دانم كه این سنگ چقدر ارزش دارد اما من او را به تو باز می گردانم به این امید كه چیزی به من بدهی كه از این سنگ باارزشتر باشد.
بانوى خردمند گفت: از من چه می خواهی؟ مرد گفت: همان چیزی كه باعث شد به این راحتی از این همه ثروت چشم پوشی كنی!
زن پاسخ داد: قناعت. به همین دلیل است كه می گویند افراد، ثروتمند و یا فقیرند به خاطر آنچه هستند نه آنچه دارند.
ما با آنچه بدست می آوریم زندگی می كنیم و با آنچه می بخشیم یك زندگی می سازیم.




ارزش واقـعی


در اوزاکای ژاپن، شیرینی‌سرای بسیار مشهوری بود. شهرت او به خاطر شیرینی‌های خوشمزه‌ای بود که می‌پخت.
مشتری‌های بسیار ثروتمندی به این مغازه می‌آمدند، چون قیمت شیرینی‌ها بسیار گران بود.
صاحب فروشگاه همیشه در همان عقب مغازه بود و هیچ وقت برای خوش‌آمد مشتری‌ها به این طرف نمی‌آمد. مهم نبود که مشتری چقدر ثروتمند است.
یک روز مرد فقیری با لباس‌های مندرس و موهای ژولیده وارد فروشگاه شد و عمداً نزدیک پیش‌خوان آمد.
قبل از آن‌که مرد فقیر به پیشخوان برسد، صاحب فروشگاه از پشت مغازه بیرون پرید و فروشندگان را به کناری کشید و با تواضع فراوان به آن مرد فقیر خوش‌آمد گفت و با صبوری تمام منتظر شد تا آن مرد جیب‌هایش را بگردد تا پولی برای یک تکه شیرینی بیابد!
صاحب فروشگاه خیلی مؤدبانه شیرینی را در دست‌های مرد فقیر قرار داد و هنگامی که او فروشگاه را ترک می‌کرد، صاحب فروشگاه همچنان تعظیم می‌کرد.
وقتی مشتری فقیر رفت، فروشندگان نتوانستند مقاومت کنند و پرسیدند که در حالی که برای مشتری‌های ثروتمند از جای خود بلند نمی‌شوید، چرا برای مردی فقیر شخصاً به خدمت حاضر شدید.
صاحب مغازه در پاسخ گفت: مرد فقیر همه‌ی پولی را که داشت برای یک تکه شیرینی داد و واقعاً به ما افتخار داد.
این شیرینی برای او واقعاً لذیذ بود.
شیرینی ما به نظر ثروتمندان خوب است، اما نه آنقدر که برای مرد فقیر، خوب و باارزش است.


برگرفته از كتاب: باترا، پرومودا؛ رمز و راز زندگی بهتر



دزدی مـال و دزدی دیـن


گویند روزی دزدی در راهی، بسته ای یافت که در آن چیز گرانبهایی بود و دعایی نیز پیوست آن بود.
آن شخص بسته را به صاحبش برگرداند.
او را گفتند : چرا این همه مال را از دست دادی؟
گفت: صاحب مال عقیده داشت که این دعا، مال او را حفظ می کند.
و من دزد مال او هستم، نه دزد دین. 
اگر آن را پس نمیدادم و عقیده صاحب آن مال، خللی می یافت ؛
آن وقت من، دزد باورهای او نیز بودم و این کار دور از انصاف است ...




مـلا و شـراب فـروش !


سرمایه داری در نزدیکی مسجد قلعه فتح الله کابل رستورانی ساخت که در آن موسیقی و رقص بود و برای مشتریان مشروب هم سرو می شد.
ملای مسجد هر روز در پایان موعظه دعا می کرد تا خدا صاحب رستوران را به قهر و غضب خود گرفتار کند و بلای آسمانی بر این رستوران نازل!
یک ماه از فعالیت رستوران نگذشته بود که رعد و برق و توفان شدید شد و رستوران به خاکستر تبدیل گردید.
ملا روز بعد با غرور و افتخار نخست حمد خدا را بجا آورد و بعد خراب شدن آن خانه فساد را به مردم تبریک گفت و اضافه کرد: اگر مومن از ته دل از خداوند چیزی بخواهد، از درگاه خدا ناامید نمی شود.
اما خوشحالی مومنان و ملای مسجد دیری نپایید
صاحب رستوران به محکمه شکایت برد و از ملای مسجد خسارت خواست !
ملا و مومنان چنین ادعایی را نپذیرفتند !
قاضی دو طرف را به محکمه خواست و بعد از این که سخنان دو جانب دعوا را شنید، گلویی صاف کرد و گفت : نمی دانم چه بگویم ؟! سخن هر دو را شنیدم :
یک سو ملا و مومنانی هستند که به تاثیر دعا و ثنا ایمان ندارند !
و سوی دیگر مرد شراب فروشی که به تاثیر دعا ایمان دارد …!


"پائولو کوئیلو"



حکایـت دو گـدا


دو گدا تو یه خیابون شهر رم کنار هم نشسته بودن. یکیشون یه صلیب گذاشته بود جلوش، اون یکی یه ستاره داوود...
مردم زیادی که از اونجا رد میشدن به هر دو نگاه میکردن ولی فقط تو کلاه اونی که پشت صلیب نشسته بود پول مینداختن.
یه کشیش که از اونجا رد میشد مدتی ایستاد و دید که مردم فقط به گدایی که پشت صلیبه پول میدن و هیچ کس به گدای پشت ستاره داوود چیزی نمیده.
رفت جلو و گفت: رفیق بیچاره من، متوجه نیستی؟ اینجا یه کشور کاتولیکه، تازه اینجا مرکز مذهب کاتولیک هم هست.
پس مردم به تو که ستاره داوود گذاشتی جلوت پول نمیدن، به خصوص که درست نشستی بغل دست یه گدای دیگه که صلیب داره جلوش.
در واقع از روی لجبازی هم که باشه مردم به اون یکی پول میدن نه به تو.
گدای پشت ستاره داوود بعد از شنیدن حرفهای کشیش رو کرد به گدای پشت صلیب و گفت: هی "موشه" نگاه کن کی اومده به برادران "گلدشتین*" بازاریابی یاد بده؟!

* گلدشتین یه فامیل معروف یهودیه




زنـدگی خـروسی


کوه بلندی بود که لانه عقابی با چهار تخم، بر بلندای آن قرار داشت.
یک روز زلزله ای کوه را به لرزه در آورد و باعث شد که یکی از تخم ها از دامنه کوه به پایین بلغزد.
بر حسب اتفاق آن تخم به مزرعه ای رسید که پر از مرغ و خروس بود.
مرغ و خروس ها می دانستند که باید از این تخم مراقبت کنند و بالاخره هم مرغ پیری داوطلب شد تا روی آن بنشیند و آن را گرم نگهدارد تا جوجه به دنیا بیاید.
یک روز تخم شکست و جوجه عقاب از آن بیرون آمد.
جوجه عقاب مانند سایر جوجه ها پرورش یافت و طولی نکشید که جوجه عقاب باور کرد که چیزی جز یک جوجه خروس نیست.
او زندگی و خانواده اش را دوست داشت اما چیزی از درون او فریاد می زد که تو بیش از این هستی.
تا اینکه یک روز که داشت در مزرعه بازی می کرد متوجه چند عقاب شد که در آسمان اوج می گرفتند و پرواز می کردند.
عقاب آهی کشید و گفت: ای کاش من هم می توانستم مانند آنها پرواز کنم.
مرغ و خروس ها شروع کردند به خندیدن و گفتند: تو خروسی و یک خروس هرگز نمی تواند بپرد.
اما عقاب همچنان به خانواده واقعی اش که در آسمان پرواز می کردند خیره شده بود و در آرزوی پرواز به سر می برد.
اما هر موقع که عقاب از رویایش سخن می گفت به او می گفتند که رویای تو به حقیقت نمی پیوندد و عقاب هم کم کم باور کرد.
بعد از مدتی او دیگر به پرواز فکر نکرد و مانند یک خروس به زندگی ادامه داد و بعد از سالها زندگی خروسی، از دنیا رفت.

تو همانی که می اندیشی، هرگاه به این اندیشیدی که تو یک عقابی؟ پس به دنبال رویاهایت برو و به یاوه های مرغ و خروسهای اطرافت فکر نکن.


نویسنده: گابریل گارسیا مارکز



مـرد واقعـی و مسلمـان واقـعی


میگویند وقتی رضا شاه تصمیم گرفت بانک ملّی را تأسیس کند برای بازاری ها پیغام فرستاد که از بانک ملّی اوراق قرضه بخرند. هیچکدام از تجّار بازار حاضر به اینکار نشد. وقتی خبر به خانم فخرالدّوله، مالک بسیار ثروتمند، خواهر مظفّرالدین شاه و مادر مرحوم دکتر امینی رسید، به رضاشاه پیغام فرستاد که مگر من مرده ام که می خواهی از بازار پول قرض کنی ؟ من حاضرم در بانک ملّی سرمایه گذاری کنم...
و به این ترتیب بانک ملّی با پول خانم فخرالدّوله تأسیس شد.
یکی از قوانینی که در زمان رضا شاه تصویب شد قانون روزهای تعطیلی مغازه ها و ادارات بود. به این ترتیب هر کس به خواست خود و بدون دلیل موجّهی نمی توانست مغازه اش را ببندد.
روزی رضاشاه با اتوموبیلش از خیابانی می گذشت که متوجّه شد مغازه ای بسته است.
ناراحت شد و دستور داد که صاحب آن مغازه را پیدا کنند و نزد او بیاورند. کاشف به عمل آمد که صاحب مغازه یک عرق فروش ارمنی است. آن مرد را نزد رضاشاه آوردند.
شاه پرسید: پدر سوخته چرا مغازه ات را بسته ای؟ مرد ارمنی جواب داد قربانت گردم امروز روز قتل مسلم بن عقیل است و من فکر کردم صلاح نیست در این روز عرق بفروشم.
شاه دستور تحقیق داد و دیدند که حقّ با عرق فروش ارمنی است.
آنوقت رضاشاه عرق فروش را مرخص کرد و رو به همراهانش کرد و گفت: "در این مملکت یک مرد واقعی داریم آنهم خانم فخرالدّوله است و یک مسلمان واقعی داریم آنهم قاراپط ارمنی است"




امـان از دسـت این ایـرانی‌ها


سه نفر آمریکایی و سه نفر ایرانی با همدیگر برای شرکت در یک کنفرانس می رفتند. در ایستگاه قطار سه آمریکایی هر کدام یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که ایرانی ها سه نفرشان یک بلیط خریده اند. یکی از آمریکایی ها گفت: چطور است که شما سه نفری با یک بلیط مسافرت می کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهیم.

همه سوار قطار شدند. آمریکایی ها روی صندلی های تعیین شده نشستند، اما ایرانی ها سه نفری رفتند توی یک توالت و در را روی خودشان قفل کردند. بعد، مامور کنترل قطار آمد و بلیط ها را کنترل کرد. بعد، در توالت را زد و گفت: بلیط، لطفا! بعد، در توالت باز شد و از لای در یک بلیط آمد بیرون، مامور قطار آن بلیط را نگاه کرد و به راهش ادامه داد. آمریکایی ها که این را دیدند، به این نتیجه رسیدند که چقدر ابتکار هوشمندانه ای بوده است.

بعد از کنفرانس آمریکایی ها تصمیم گرفتند در بازگشت همان کار ایرانی ها را انجام دهند تا از این طریق مقداری پول هم برای خودشان پس انداز کنند. وقتی به ایستگاه رسیدند، سه نفر آمریکایی یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که آن سه ایرانی هیچ بلیطی نخریدند. یکی از آمریکایی ها پرسید: چطور می خواهید بدون بلیط سفر کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهم.

سه آمریکایی و سه ایرانی سوار قطار شدند، سه آمریکایی رفتند توی یک توالت و سه ایرانی هم رفتند توی توالت بغلی آمریکایی ها و قطار حرکت کرد. چند لحظه بعد از حرکت قطار یکی از ایرانی ها از توالت بیرون آمد و رفت جلوی توالت آمریکایی ها و گفت: بلیط، لطفا !!!

هوش ایرانی ها در تمام دنیا زبانزد خاص و عام است اما ایکاش کمی هم انصاف چاشنی این ذکاوت بود ...




آرامش سنـگ یا آرامش بـرگ ؟


مردجوانی کنار نهر آب نشسته بود و غمگین و افسرده به سطح آب زل زده بود. 
استادی از آنجا می گذشت. او را دید و متوجه حالت پریشانش شد و کنارش نشست.
مرد جوان وقتی استاد را دید بی اختیار گفت: "عجیب آشفته ام و همه چیز زندگی ام به هم ریخته است. به شدت نیازمند آرامش هستم و نمی دانم این آرامش را کجا پیدا کنم؟" 
استاد برگی از شاخه افتاده روی زمین را داخل نهر آب انداخت و گفت: به این برگ نگاه کن وقتی داخل آب می افتد خود را به جریان آن می سپارد و با آن می رود.
سپس استاد سنگی بزرگ را از کنار جوی آب برداشت و داخل نهر انداخت. سنگ به خاطر سنگینی اش داخل نهر فرو رفت و در عمق آن کنار بقیه سنگ ها قرار گرفت.

استاد گفت: "این سنگ را هم که دیدی. به خاطر سنگینی اش توانست بر نیروی جریان آب غلبه کند و در عمق نهر قرار گیرد. حال تو به من بگو آیا آرامش سنگ را می خواهی یا آرامش برگ را؟!" 
مرد جوان مات و متحیر به استاد نگاه کرد و گفت: "اما برگ که آرام نیست. او با هر افت و خیز آب نهر بالا و پائین می رود و الان معلوم نیست کجاست! لااقل سنگ می داند کجا ایستاده و با وجودی که در بالا و اطرافش آب جریان دارد اما محکم ایستاده و تکان نمی خورد. من آرامش سنگ را ترجیح می دهم!"

استاد لبخندی زد و گفت: "پس چرا از جریان های مخالف و ناملایمات جاری زندگی ات می نالی؟ اگر آرامش سنگ را برگزیده ای پس تاب ناملایمات را هم داشته باش و محکم هر جایی که هستی آرام و قرار خود را از دست مده."
استاد این را گفت و بلند شد تا برود. مرد جوان که آرام شده بود نفس عمیقی کشید و از جا برخاست و مسافتی با استاد همراه شد.
چند دقیقه که گذشت موقع خداحافظی مرد جوان از استاد پرسید: "شما اگر جای من بودید آرامش سنگ را انتخاب می کردید یا آرامش برگ را؟"
استاد لبخندی زد و گفت: "من تمام زندگی ام خودم را با اطمینان به خالق رودخانه هستی و به جریان زندگی سپرده ام و چون می دانم در آغوش رودخانه ای هستم که همه ذرات آن نشان از حضور یار دارد از افت و خیزهایش هرگز دل آشوب نمی شوم و من آرامش برگ را می پسندم ...




وعـده ی پــوچ


پادشاهی در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد. 
هنگام بازگشت سرباز پیری را دید که با لباسی اندک در سرما نگهبانی می داد.
از او پرسید : آیا سردت نیست؟ نگهبان پیر گفت : چرا ای پادشاه اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم. 
پادشاه گفت : من الان داخل قصر می روم و می گویم یکی از لباس های گرم مرا را برایت بیاورند. 
نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد. اما پادشاه به محض ورود به داخل قصر وعده اش را فراموش کرد. 
صبح روز بعد جسد سرمازده پیرمرد را در حوالی قصر پیدا کردند، در حالی که در کنارش با خطی ناخوانا نوشته بود : ای پادشاه من هر شب با همین لباس کم سرما را تحمل می کردم اما وعده ی لباس گرم تو مرا از پای درآورد ...


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ششم بهمن 1390 توسط میثم
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ششم بهمن 1390 توسط میثم
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ششم بهمن 1390 توسط میثم
نوشته شده در تاريخ جمعه سی ام دی 1390 توسط میثم

 

 


تاریخ ثبت تصاویر زیر مربوط به سالهای 1936 تا 1945 یعنی زمان حکومت نازی ها و دولت آدولف هیتلر است که توسط (هوگو یاگر) عکاس شخصی هیتلر گرفته شده بوده و دورنمایی از سالهای حکومت نازی ها را نشان می دهد. کیف چرمی حاوی این تصاویر بعد از دستگیری هوگو یاگر در شهر مونیخ بدست آمریکایی ها می افتد ولی بدون اطلاع از محتویات کیف، طی جریاناتی به فراموشی سپرده می شود تا اینکه سالها بعد از مرگ هوگو یاگر توسط خبرنگار مجله لایف این تصاویر که هوگو یاگر از آنها بعنوان "گنــج" نام برده بود کشف و برای اولین بار از طریق مجله لایف منتشر می شود.


آلمان نازی یا رایش در دوران بین سال‌های ۱۹۳۳ تا ۱۹۴۵ در حکومت آلمان اطلاق می‌شود که دولت آدولف هیتلر تا سال ۱۹۴۵ میلادی در آن کشور در راس حکومت بود. در این دوران، کشور آلمان تحت حکومت حزب سوسیالیست ملی کارگران آلمان به رهبری آدولف هیتلر به عنوان صدراعظم بود. وی از سال ۱۹۳۴ رهبر حزب سوسیالیست ملی کارگران آلمان شد. پس از روی کار آمدن نازی‌ها در سال ۱۹۳۳، نام رسمی آلمان تغییر نکرد و رایش آلمان یا رایش سوم که از سال ۱۸۷۱ بود، باقی ماند. پرچم حزب نازی از صلیب شکسته و رنگ‌های قرمز و سیاه که گفته می‌شود نشان دهنده خون و خاک هستند به عنوان نماد و سمبل خود استفاده می‌نمود. در حقیقت سیاه، سفید و قرمز رنگ‌های قدیمی پرچم آلمان متحد شمالی بودند.

حزب نازی از چند دسته شبه نظامی، همچون اس آ، اِس اِس، و گِشتاپو تشکیل شده بود، همه این‌ها پس از سال ۱۹۳۳ در حکومت نازی یکپارچه شدند. اِس آ نیروی اصلی برای برهم زدن قوای نیروی دیگر دولت‌ها بود. برای نمونه، در سال ۱۹۳۳، اِس آ نقش اصلی را در سوزاندن کتاب‌ها بر عهده داشت. اِس اِس بیشتر یک نیروی مخفی بود، بسیار بی رحم که عاقبت در سال ۱۹۳۳ در شب تیغه‌های بلند اِس اِی را از میان برد. افراد اِس آ لباس قهوه‌ای رنگ می‌پوشیدند، به این دلیل که آن‌ها پس از جنگ جهانی اول در روز به آسانی قابل شناسایی بودند.

افراد اِس اِس لباس سیاه رنگ می‌پوشیدند. ان اس د آ پ نیروی سیاسی اصلی آلمان نازی از زمان سقوط جمهوری وایمار در سال ۱۹۳۳ تا انتهای جنگ جهانی دوم در سال ۱۹۴۵ بود تا وقتی که غیر قانونی بودن آن اعلام شد و بسیاری از سران نازی دستگیر و در دادگاه نورنبرگ محکوم به جنایت جنگی و جنایت بر ضد بشریت شدند. چراکه بیشتر از ۴۰ میلیون تن در نبرد کشورهای مختلف با رایش سوم به قتل رسیدند.

 

 

 



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و نهم دی 1390 توسط میثم

تصاویر طنز,پ نه پ تصویری
 
تصاویر طنز,پ نه پ تصویری
 
تصاویر طنز,پ نه پ تصویری
 
تصاویر طنز,پ نه پ تصویری
 
تصاویر طنز,پ نه پ تصویری
 
تصاویر طنز,پ نه پ تصویری
 

ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و هفتم دی 1390 توسط میثم
ماجـرای کـلاغ عـــاشــق!

 

خیلی جالبه حتما بخونید



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و ششم دی 1390 توسط میثم
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و پنجم دی 1390 توسط میثم
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و یکم دی 1390 توسط میثم
چند وقتی است که از دست خودم هم سیرم

می تـــوان گفت کـه من از تـــو کمی دلگیـــرم

خسته ام فکر و خیالم همه آشفته توست

به خـدا آخرش از دست تــو من می میــرم

منم و شعر و خیال و غم و تنهایی و شب

بی خیالـــم و فقط فـــال تو را می گیـــرم

بخت من بسته شده هیچ خیالی هم نیست

من هــــم انگـــار کـــه پابسته این تقـــدیـــرم

بر سرم نعره نزن می روم از پیش شما

ولی ای کاش بدانیـــد که بی تقصیـــرم

تو اگر خسته ای از من به خدا غصه نخور

تو بخواه مرگ مـــرا زود خودم می میـــرم
ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه چهاردهم دی 1390 توسط میثم

شباهت های انکار ناپذیر میان خدمت سربازی و زندگی زناشویی آنقدر زیاد است که از دیرباز ، در اکثر کشور های دنیا خدمت سربازی اجباری را قرار دادند تا تمام افراد ذکور جامعه ، قبل از افتادن به دام ازدواج ( ببخشید ! منظورم قبل از متاهل شدن بود ) برای ۲ سال طعم زندگی مشترک را بچشند تا در ۱۰۰ سال آینده ، زیاد احساس رنج و عذاب نکنند.
و اما شباهتهای میان خدمت سربازی و زندگی زناشویی برای آقایان :
۱- چه در خدمت سربازی و چه در زندگی زناشویی ، چه بخواهی و چه نخواهی کچل خواهی شد و یا بعبارت بهتر ، کچلت خواهند کرد ! البته این کچلی در خدمت سربازی توسط ماشین اصلاح و در زندگی مشترک توسط عواملی چون : استرس شدید ، سوء تغذیه ، کندن بصورت لاخ لاخ توسط همسر ، چپ شدن ماهیتابه روغن داغ روی سر و ... صورت می گیرد ! نا گفته نماند که این کچلی در آقایان به نسبت نوع مو ، جنس ریشه مو ، عوامل ارثی و ... متفاوت است ولی به هر حال به قول معروف : دیر و زود داره ولی بالاخره هممون کل پا می شیم !

۲- شباهت بعدی در زمینه داشتن فرمانده و بعبارتی ، فرمانبردار شدن است ! به محض ورود به پادگان و یا منزل مسکونی مشترک ( خانه بخت ) ، هر مردی یک فرمانبردار بی چون و چرا محسوب می شود که اگر طالب جان و سلامتی جسمی و روحیش می باشد ، باید تمام فرامین فرمانده و یا همسر خود را بر روی تخم چشمانش بگذارد و هر گونه تخطی از دستورات فرمانده و همسر ، پاسخی جز گلوله ، حبس ، اضافه خدمت ( در خدمت سربازی ) و افتادن توی سماور پر از آب جوش ، هدف قرار گرفتن با ساتور ، رفتن دست توی چرخ گوشت ، پرت شدن از پنجره طبقه هفتم به بیرون ، گشنگی و تشنگی کشیدن و ... ( در زندگی زناشویی ) نخواهد داشت !
 
۳- شباهت سوم در این نکته اقتصادی خلاصه می شود که چه سرباز و چه مرد متاهل ، میزان پولی که در آخر برج به دست او خواهد رسید ، فقط به میزانیست که کفاف بر طرف کردن نیازهای اساسی او را بدهد و چیزی جهت پس انداز کردن و یا خرج کردن در زمینه هایی غیر از نیازهای اساسی نخواهد ماند و در این میان ، سرباز و مرد متاهل ، هر چقدر هم که جان بکنند و عرق بریزند ، فرقی به حال فرمانده یا همسرش نخواهد کرد و باطبع تاثیری در جهت افزایش مستمری آنان نخواهد داشت ، بعبارت بهتر ، در هر دو جا یکی باید کار کنه تا اون یکی حال کنه!
 
۴- از دیگر شباهتهای موجود میان این دو قشر آسیب پذیر جامعه ، شباهت در آرزو کردن است ! بدین معنا که هر پسری پس از ورود به پادگان و خانه بخت است که قدر زندگی در خانه پدری را می فهمد و از اعماق وجودش و با تمام اعضا و جوارحش آرزو می کند که ای کاش هنوز هم در کنار پدر و مادرش بسر می برد و ایضا خودش را نیز لعنت خواهد کرد که چرا قدر آن روزهای شیرین را ندانسته است ! چرا که در پادگان و خانه مشترک دیگر کسی غذای مفت به او نمی دهد ، لباسهایش را نمی شوید و اتو نمی زند ، کسی نازش را نمی کشد و ... و فقط خود اوست که مسئول انجام تمام کارهای شخصی اش و نیز کارهای چند نفر دیگر می باشد !
 
۵- از دیگر شباهتها می توان به این نکته اشاره کرد که اکثر سربازی رفته ها و اکثر مردان متاهل متفق القول هستند که در این ایام ، هر روز به اندازه یکسال برای آنها می گذرد و ثانیه ها حکم ساعت را پیدا می کنند که به احتمال زیاد دلیل آن ، مواردی مشابه موارد فوق می باشد .
 

۶- و در نهایت اینکه چند ماه پس از آنکه کارت پایان خدمت یا قباله ازدواج را دریافت کردید ، صدای خواندن این شعر معروف در گوشتان خواهد پیچید که : ( گول خوردی آی گول خوردی ! )
زیرا آن موقع است که تازه دوزاریتان جا می افتد که با این کارت و قباله نه کاری به آدم می دهند و نه وام ازدواج و نه خیلی از چیزهای دیگر که شما را به بهانه آنها در این راه وارد کرده بودند ، پس متوجه خواهید شد که تنها مورد استفاده ای که برای شما خواهند داشت این است که می توانید از آنها برای امانت دادن به کلوپ جهت کرایه فیلم استفاده نمایید!!

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هشتم دی 1390 توسط میثم

مردانشان را با میلی مهار نشده راهی جامعه ای می کنند که گرگان در لباس پری خود را می فروشند ، در حقیقت این کار باز گذاشتن درب اتاقشان به روی زنانیست زاییده شهوت.

 

* می گوید شوهرش با خانمی رابطه دارد. تقریباً امری مسلم شده است که همچین اتفاقی افتاده است. هرچه می کند همسرش از این کار دست برنداشته و دل از آن زن نمی کند. زندگی شان شده است چیزی شبیه به جهنم! و دغدغه روز و شب این بانو این شده است که چگونه این زن وارد اتاق خواب همسرش شده و او متوجه نشده است!؟!

 

متأسفانه همه مان از این موردها دیده ایم یا حداقل شنیده ایم. مظلوم واقعه هم آن زنیست که همسرش او را طرد کرده و ظالم هم آن خانمی که مرد را اغفال نموده است. طبق روال همیشگی نوشته هایم لطفاً دید عمومی نسبت به اینگونه وقایع را کنار گذارید. بی طرف بنگریم.

 

واقع بینانه که بنگریم، آنکه اغفال شده و به عبارتی از غفلت او سوء استفاده شده مرد نیست بلکه همسر ایشان است. آن زن به عنوان همسر، ناخودآگاه کوتاهی هایی نموده که به مرد جواز این خطا را داده است. کوتاهی در امور زناشویی، رفتار سرد در برخورد با همسر، ابراز نکردن علاقه، ایجاد سوء تفاهم های پی در پی، اهمیت ندادن به عقاید شوهر و گاهی حتی توهین به شعور عاطفی او باعث ترک خانه و جستجوی مأمنی بهتر توسط مرد می گردد. هرچند این ها دلایلی کوچک برای یک خیانت بزرگ است اما واقعیتی است انکار ناپذیر. باید قبول کرد که همه از تربیت صحیح دینی و خانوادگی برخوردار نیستند. همه مردها اهل تزکیه نفس و ... نیستند. مردی که قرار است چرخ اقتصادی زندگی را بچرخاند، در این جامعه هم باشد و در عین حال خطا هم نکند نباید افکارش از امیال دیگر، به وسیله محبت همسرش به او، جدا شود تا بتواند هرچه بهتر هدفش را دنبال کند؟

 

وقتی اینها را کنار هم بگذارید کم کم به یک جامعه ویران می رسید. از یک سو زنانی که در هر جایی که مجال یابند خود را عرضه می کنند و از سویی دیگر مردان سرخورده ای که جویای همچین اراذلی هستند و با این عمل خود به فساد و فروپاشیدگی خانواده خود و دیگران دامن می زنند، و در حقیقت زنان جامعه اند که چنین می کنند. همان زنانی که در خانه می شویند و می پزند و به خود می بالند که لوستر خانه شان (که شاید مرد خانه سالی یکبار هم به آن نگاه نکند) برق می زند از تمیزی، مردانشان را با میلی مهار نشده راهی جامعه ای می کنند که گرگان در لباس پری خود را می فروشند، در حقیقت این کار باز گذاشتن درب اتاقشان به روی زنانیست زاییده شهوت. و مردانی که همیشه از آنها به نام اغفال شده(!!!) یاد می شود، اولین مسیر آسفالت شده با هوس را انتخاب کرده و به سمت تباهی می روند.

 

* در نتیجه به این گره کور می رسیم که زنانی هستند که فقط خانه دار اند و بچه دار، و گاهی همان هم نیستند و شوهرانی که با یک بی محبتی کوچک میل تنوع طلبی شان گل می کند! زنان را باید توصیه کرد به همسرداری، ابراز عشق و هم قدم شدن با همسر در مسیر زندگی و مردان را باید توصیه نمود به خویشتن داری و صبر در برابر ناملایمات. هر دو عضو جامعه را نیز باید هدایت کرد به سمت فرهنگ خانواده اسلامی، الگوپذیری از ائمه، مطالعه در مورد امور زناشویی و سازش با یکدیگر.


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هشتم دی 1390 توسط میثم
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هشتم دی 1390 توسط میثم

برای شروع بحث لازم است که انواع لکه های رنگی که در روی دندان ممکن است مشاهده کنیم را نام ببریم ...

 


یکسری از تغییر رنگ‌ها بر روی دندان در واقع پوسیدگی هایی هستند که معمولاً به صورت سیاه رنگ مشاهده می شود و در حالت‌های پیشرفته به صورت حفره در می آیند و در نهایت به پیشرفت پوسیدگی دندان درد شروع می شود.

یک راه تشخیص قطعی این تغییر رنگ‌ها این است که در پوسیدگی های پیشرفته در دندان حفره ایجاد می شود. برخلاف جرم که معمولاً بر روی دندان می نشیند و حجم اضافی را اشغال می کند.

۲- یکسری از تغییر رنگها در ساختمان خود دندان وجود دارند و معمولاً این تغییر رنگها دائمی بوده و با جرم گیری از بین نمی رود.

در ضمن با تراش آن معمولاً در زیر هم همین لکه ها را دارد و این تغییر رنگها یا ناشی از مصرف دارو در زمان رشد جوانه دندان، یا ناشی از نقص تکاملی دندان ها و کمبود املاح مختلف در زمان تشکیل دندان و یا ناشی از افزایش فلوراید آب مصرفی و ... می باشد.

۳- نوع سوم تغییر رنگها ناشی از موادی است که به طور معمول مصرف می کنیم و رسوباتی که بر روی دندان تشکیل می شود. این رسوبات یا به صورت رنگدانه هستند و یا به صورت جرم که بحث اصلی ما را تشکیل می دهد. این جرم ها بخوبی با جرم گیری از بین می روند.

و همین جرم ها هستند که لثه را تخریب کرده و در نهایت باعث لق شدن دندانها می شود بدون اینکه خود دندان مشکلی داشته باشد.

جرم چیست و چگونه تشکیل می شود؟

بزاق ما به طور معمول دارای املاح زیادی است که قدرت رسوب کردن را دارند. این املاح معمولاً در جاهایی که با غذا و مسواک کمتر در تماس است رسوب می کنند.

رسوب این املاح همراه است با ایجاد بستر مناسب برای جایگزینی میکروبهایی که به طور طبیعی در دهان وجود دارد و رشد و تکثیر آن ... اضافه شدن پروتئین های موجود در غذا و بزاق و همچنین لاشه سلولهای مرده بافت های مختلف دهان در مجموع باعث افزایش حجم این رسوبات شده وبه مرور جرم تشکیل می شود و در دهان قابل مشاهده می شود.

چیزی که مهم است این است که ما معمولاً مقدار کمی از جرم تشکیل شده را می توانیم مشاهده کنیم و قسمت عمده این جرم با تخریب لثه در زیر لثه تخریب شده جایگزین شده و از دید مستقیم ما پنهان می ماند و مسئله مهمتر اینکه این جرم های تشکیل شده پر از میکروبهای مختلف است و با مسکواک زدن هم تمیز نمی شود و این میکروبها بین ۲۰ الی ۴۰ درصد جرم تشکیل شده را تشکیل می دهد و افت چسبنده لثه را که محکم به دندان چسبیده را بمرور تخریب کرده و بافت نگهدارنده حیاتی لثه را تخریب کرده و باعث سست شدن پایه های دندان می شود.

پس نتیجه می گیریم که با جرم گیری و تمیز کردن این جرم های تشکیل شده بر روی دندان از روند تخریب لثه جلوگیری کنیم.

چرا مردم فکر می کنند که جرم گیری دندان را خراب می کند؟

چنانکه در قسمت اول این بحث ذکر شد جرم های تشکیل شده بر روی دندان به مرور باعث آزردگی لثه شده و خود جایگزین می شود. این امر چون به مرور اتفاق می افتد و بیمار متوجه عقب نشینی لثه نمی شود و لثه ای که عقب نشینی کرده با جرم گیری جایگزین می شود و فضای خالی که بین دندانها در اثر عقب نشینی لثه هم که ایجاد می شود از دید بیمار پنهان می ماند.

موقعی که بیمار برای جرم گیری مراجعه می کند وقتی این جرم ها را تمیز می کنیم لثه تحلیل رفته در معرض دید بیمار قرار می گیرد و چنین احساسی بدست می دهد که جرم گیری باعث از بین رفتن لثه شده است؟ و بقول خودشان هم لثه پایین رفته و هم لای دندانها باز شده. در صورتی که تمام این اتفاقات قبلاً صورت گرفته بوده و لی از دید بیمار پنهان بود.

دو مسئله هم چنین افکاری را تشدید می کند: اول اینکه موقع جرم گیری در هر صورت خونریزی اتفاق می افتد و این امری طبیعی است ولی بیمار این امر را دلیل صدمه دیدن لثه هایش می داند و فکر می کند همین خونریزی ها به علت کنده شدن لثه ها از روی دندان است.

دومین مسئله این است که موقعی که جرم به ضخامت کافی روی دندان می نشیند مانع رسیدن سرما و گرما به دندان می شود و به طور طبیعی که دندانهای ما در معرض سرما و گرمای متعادلی در محیط دهان واقع است با وجود این جرمها و عدم رسیدن سرما و گرما به دندان، دندان به مرور حساسیت خود را از دست داده و موقعی که با جرمگیری این جرمها را پاک می کنیم ناگهان دندان در معرض سرما و گرما قرار می گیرد و بیمار تفسیر غلط خود را تکمیل می کند که چون دندانم تراشیده شده به آب سرد و گرم هم حساس شده، جرم گیری کردم لثه هایم پایین رفت.

بین دندانهایم فاصله افتاد، دندانم تیر می کشدو ... مجموع این افکار بیمار را به این نتیجه می رساند که جرم گیری دندان را خراب می کند.

چند نکته در مورد جرم گیری:

۱- حتماً سالی یک بار جرم گیری را در برنامه بهداشتی خود قرار دهید.

۲- مطمئن باشید که با دقت در صحیح مسواک زدن ، تشکیل جرم به حداقل خواهد رسید.

۳- اگر موقع مسواک زدن دیدید که از ناحیه ای از لثه هایتان خون می آید، بدانید که آن ناحیه دچار مشکل است و به دندانپزشک خود مراجعه کنید. ناحیه ای که خون می آید بیشتر مسواک بزنید و از خونریزی آن نترسید. مطمئن باشید با خوب مسواک زدن و بیشتر مسواک زدن آن ناحیه خونریزی خیلی کاهش پیدا خواهد کرد .

۴- در صورتی که جرم زیادی داشتید و بعد از جرم گیری دندانهایتان به سرما و گرما حساس شده زیاد نگران نباشید به مرور رفع خواهد شد.

۵- بعد از جرم گیری حتماً از دهانشویه مناسب استفاده نمایید تا در بهبود زخمهای به جا مانده از جرم موثر افتد. استفاده مداوم از دهانشویه ها زیاد توصیه نمی شود و یک هفته بعد از جرم گیری می توانید استفاده از دهانشویه را قطع نمایید.

۶- هیچ آنتی بیوتیکی قبل و بعد از جرمگیری نیاز نیست. در موارد خاص حتماً دندانپزشکتان تجویز خواهد کرد


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هشتم دی 1390 توسط میثم

زنجبیل و ترب‌کوهی خاصیتی دارویی دارند و می‌توان از آنها بر ضد سرماخوردگی و آبریزش بینی استفاده کرد...

موادی که طعم تند زنجبیل از آنها است، خاصیت ضد گلو درد دارند. این مواد توان بدن در مقابله با بیماری‌ها را افزایش می‌دهند.مجله‌ آلمانی «داروخانه‌های جدید»، در گزارشی که در شماره اخیر خود (اول فوریه) به چاپ رسانده، از خاصیت زنجبیل و ترب‌کوهی برای مبارزه با سرماخوردگی نوشته است. از این رو به کسانی که سرما خورده‌اند یا آبریزش بینی دارند، توصیه می‌شود که روزانه چای زنجبیل بنوشند.

طرز تهیه‌ چای زنجبیل :

برای تهیه‌ این نوع چای باید ریشه‌ زنجبیل تازه را پوست کند و سپس آن را به قطعات ریز برش داد. آب را جوش آورد و قطعه‌های زنجبیل را به آن افزود و چند دقیقه گذاشت تا دم بکشد. برای یک فنجان چای یک قاشق چای‌خوری زنجبیل ریز شده اضافه می‌کنند. برخی نیز به جای خرد کردن زنجبیل آنرا رنده می‌کنند.
می‌توان چای را با عسل شیرین کرد. به این ترتیب که پس از افزودن قطعه‌های زنجبیل مقداری عسل نیز به آب افزود.
نکته‌ای که باید در هنگام خرید زنجبیل دقت کرد، سفت بودن آن است. می‌توان زنجبیل را با دست گرفت و امتحان کرد که آیا به اندازه‌ کافی سفت است یا نه.
ترب کوهی
ترب کوهی که در ایران به ترب سمنانی معروف است، از نوع سفید و شکل ‌آن دراز است. این ترب به دلیل اینکه حاوی انواع مؤثر روغن‌ خردل است، ضد‌ باکتری‌ها، قارچ‌‌ها و ویروس‌هایی عمل می‌کند که عفونت‌ راه‌های تنفسی و مجاری ادراری را موجب می‌شوند.
طرز مصرف
یک ترب‌کوهی به اندازه‌ تقریبا سه سانتی‌متر را شسته، پوست کنده و رنده می‌کنیم.
یک نکته‌ مهم: ترب کوهی بسیار تند است و کندن پوست و خرد کردن آن باعث اشک‌ریزش چشم می‌شود.
ترب رنده شده را داخل یک لیوان یا ظرف دردار می‌ریزیم و بقیه‌ لیوان را با عسل پر کرده و در آن را سفت می‌بندیم و می‌گذاریم یک ساعت بماند. این مخلوط را باید دو بار در روز، یک بار صبح و یک بار عصر،‌ به مدت دو روز مصرف کرد.
داروهای حاوی ترب‌ کوهی نیز برای رفع عفونت مسری مجاری تنفسی و ادراری تجویز می‌شون


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هشتم دی 1390 توسط میثم
اسم و فامیلتون رو تو این لینک بذارین بعد ببینین چه اتفاق جالبی براتون پیش میاد

فیلم هندی


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ یکشنبه چهارم دی 1390 توسط میثم
خدا چرا عاشق شدم من
دیگه از دست این دل،یه شب آروم ندارم
وای چرا تو این زمونه،شدم قربونی غم،اسیر روزگارم
روزا چشمای نازش میشینه تو کتابم
شبا وقتی می خوابم میبینمش تو خوابم
واسش نامه نوشتم قشنگ و عاشقونه
نوشتم با دو چشماش منو کرده دیوونه 

خدا چرا عاشق شدم من
دیگه از دست این دل،یه شب آروم ندارم
وای چرا تو این زمونه،شدم قربونی غم،اسیر روزگارم
رو پله های سنگی می شینم مات و بیدار
چشام رو دور ابرها سرم رو سنگ دیوار
برام آواز می خونه لبای سردو بستم
میاد خورشید بازم من هنوز اونجا نشستم

خدا چرا عاشق شدم من
دیگه از دست این دل،یه شب آروم ندارم
وای چرا تو این زمونه،شدم قربونی غم،اسیر روزگارم

لینک دانلود آهنگ


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و دوم آذر 1390 توسط میثم
1.یه زن نداریم که هر روز پامیشه میز صبحانه اماده باشه

2.یه زن نداریم لباسامون رو اتو بزنه

3.یه زن نداریم غصه ی چک فردامون رو بخوره

4. یه زن نداریم واسه وام خونه طلاهاش رو بفروشه

5.یه زن نداریم وقتی میریم خونه ی مامانش برامون سفره بندازه بیا و ببین

6.یه زن نداریم وقتی میاد خونه ی مامانینا همش سر پا باشه

7.یه زن نداریم واسمون هفت رنگ ارایش کنه

8.یه زن نداریم تا ما نیایم شام نمی خوره

9.یه زن نداریم وقتی مریضیم پاشویمون کنه تا صبح هم بالا سرمون دعا کنه

10یه زن نداریم تا چهلش نشده بریم یه زنه دیگه بگیریم

11.یه زن نداریم درد زایمان بکشه بد ما بگیم دختره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

12.یه زن نداریم ندونیم چه طور بچه بزرگ شد و بی خوابی بکشه

13.یه زن نداریم غر بزنیم این چیه ناهار درست کردی؟

14یه زن نداریم هم بیرون کار کنه هم تو خونه اخرشم بگیم اقساط این ماه و تو بده

15.یه زن نداریم با ما تیتیشی حرف بزنه نکنه تومونمون دوتا بشه

16.یه زن نداریم تکه کلامش باشه خدا ساییه تورو از سرم کم نکنه

16.یه زن نداریم خونرو بکنه دسته گل

17.یه زن نداریم ارث باباش بهمون برسه

18.یه زن نداریم تا از سر کار میاییم کتمونو از رو شونهامون برداره

19. یه زن نداریم تو تابستو شربت زعفران و هندوونه دستش باشه تو زمستون اناره دون کرده و چایی داغش

20. یه زن نداریم وقتی بچه شلوغی می کنه بهش بگیم این چیه تربیت کردی !

ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ جمعه یازدهم آذر 1390 توسط میثم
"نامه یک زن ایرانی به مرد هموطنش" 

پیاده از کنارت گذشتم، گفتی: "قیمتت چنده خوشگله؟" 

سواره از کنارت گذشتم، گفتی: "برو پشت ماشین لباسشویی بنشین!" 

در صف نان، نوبتم را گرفتی چون صدایت بلندتر بود 

در صف فروشگاه نوبتم را گرفتی چون قدت بلندتر بود 

زیرباران منتظر تاکسی بودم، مرا هل دادی و خودت سوار شدی 

در تاکسی خودت را به خواب زدی تا سر هر پیچ وزنت را بیندازی روی من 

در اتوبوس خودت را به خواب زدی تا مجبور نشوی جایت را به من تعارف کنی 

در سینما نیکی کریمی موقع زایمان فریاد کشید و تو پشت سر من بلندگفتی: "زهر مار!" 

در خیابان دعوایت شد و تمام ناسزاهایت فحش خواهر و مادر بود 

در پارک، به خاطر حضور تو نتوانستم پاهایم را دراز کنم 

نتوانستم به استادیوم بیایم، چون تو شعارهای آب نکشیده میدادی 

من باید پوشیده باشم تا تو دینت را حفظ کنی 

مرا ارشاد می کنند تا تو ارشاد شوی! 

تو ازدواج نکردی و به من گفتی زن گرفتن حماقت است 

من ازدواج نکردم و به من گفتی ترشیده ام 

عاشق که شدی مرا به زنجیر انحصارطلبی کشیدی 

عاشق که شدم گفتی مادرت باید مرا بپسندد 

من باید لباس هایت را بشویم و اطو بزنم تا به تو بگویند خوش تیپ 

من باید غذا بپزم و به بچه ها برسم تا به تو بگویند آقای دکتر 

وقتی گفتم پوشک بچه را عوض کن، گفتی بچه مال مادر است 

وقتی خواستی طلاقم بدهی، گفتی بچه مال پدر است 

نه دیگر من به حقوق خود واقفم، و برای گرفتن برابری در مقابل تو تا به انتها استوار و مستحکم ایستاده ام زیرا به هویت خود رسیده ام، به هیچ وجهی از حق خود نخواهم گذشت 
من با تو برابرم، مرد 
احتیاجی ندارم که تو در اتوبوس بایستی تا من بنشینم 
احتیاجی ندارم که تو نان آور باشی 
احتیاجی ندارم که تو حامی باشی 
خودم آنقدر هستم که حامی خود و نان آورخود باشم 
با تو شادم آری، اما بدون تو هم شادم! 
من اندک اندک می آموزم که برای خوشبخت بودن نیازمند مردی که مرا دوست بدارد نیستم 
من اندک اندک عزت نفس پایمال شده خود را باز پس می گیرم 
به من بگو ترشیده، هرچه می خواهی بگو. اما افتخار همبستری و همگامی با مرا نخواهی یافت تا زمانی که به اندازه کافی فهمیده و باشعور نباشی 
گذشت آن زمان که عمه ها و خاله هایم منتظر مردی بودند که آنها را بپسندد و در غیر اینصورت ترشیده می شدند و در خانه پدر مایه سرافکندگی بودند 
امروز تو برای هم گامی با من (و نه تصاحب من - که من تصاحب شدنی نیستم) باید لیاقت و شرافت و فروتنی خود را به اثبات برسانی 
حقوقم را از تو باز پس خواهم گرفت. فرزندم را به تو نخواهم داد 
خودم را نه به قیمت هزار سکه و یک جلد کلام الله که به هیچ قیمتی به تو نخواهم فروخت 
روزگاری می رسد که می فهمی برای همگامی با من باید لایق باشی - و نیز خواهی فهمید همگام شدن با من به معنای تصاحب من یا تضمین ماندن من نخواهد بود 
هرگاه مثل پدرانت با من رفتار کردی بی درنگ مرا از دست خواهی داد 
ممکن است دوست و همراه تو شوم اما ملک تو نخواهم شد ... 


و این هم جوابیه ای از "یک مرد ایرانی به زن هموطنش" : 

پیاده از کنارم گذشتی و اخمت سهم نگاه مشتاق من بود و لبخندت نصیب آنکه سواره بود 

سواره از کنارم گذشتی و مرا اصلاً ندیدی و کرشمه ات را 
به آنی ارزانی دادی که قیمت ماشینش از خونبهای من بیشتر بود 

در صف نان صدای لطیفت نانوای خسته را به وجد آورد و نوبتم را گرفتی 
و بروی خودت هم نیاوردی 

زیر باران خیلی قبل تر از تو منتظر تاکسی بودم اما ماشین که آمد 
آب گل آلود را بر من پاشید و جلوی تو ایستاد 

در تاکسی که نشستم آرزو کردم کنارم ننشینی تا اگر ماشین تکانی خورد 
و به تو خوردم، حیوان خطابم نکنی در جواب عذرخواهیم 

در اتوبوس بین ما نرده آهنی بود، جایم را اگر به تو تعارف میکردم 
میگفتی یا دیوانه است یا مرض دارد 

در سینما، دیدم که تهمینه میلانی تمام مردان را شیطان تصویر کرده، 
کفرم درآمد، نیکی کریمی جیغ زد و گفتم زهرمار 

دعوا که کردم، او که میدانست مادر و خواهرم را بیشتر از خودم دوست دارم 
به آنها ناسزا گفت تا بیشتر بسوزم 

آزادی ات را صاحبان قدرت گرفتند، همانان که از قدرت ثروت اندوختند 
و تو که مدل ماشین پسرانشان را میدیدی دست و پایت شل میشد 

من ازدواج نکردم چون تو چشم و همچشمی داشتی و به انگشتر 
سه میلیونی نظر داشتی، تازه این فقط یک حلقه بود از زنجیر خواسته هایت 

صفت ترشیده را اولین بار از خودت شنیدم، کوچکتر بودی 
یادت هست میگفتی معلم ریاضیتان شوهر نکرده، گفتی ترشیده! 

عاشق که شدم تلفنم را قطع میکردی و بهانه ات حضور میهمانهایتان بود 

عاشق که شدی، فردا که مادر میشوی را ندیدی؟ 
دلت نمیخواهد همسر پسرت را بپسندی؟ تو و مادرم یکی هستید! 

من باید اضافه کاری کنم تا تو در هر میهمانی لباسی جدید بپوشی تا به تو بگویند خوش تیپ 

من باید شبها هم کار بکنم تا تو سفره ات رنگین باشد و به تو بگویند کدبانو 

خسته از اضافه کاری برگشتم و گفتی پوشک بچه را عوض کن 
چون من ناخنهایم را تازه لاک زده ام 

وقتی خواستی طلاق بگیری، "گفتند" بچه مال پدر است! من نگفتم، همان دینی گفت که تو برایش از پس اندازمان سفره ابوالفضل می انداختی و یکهو خواب میدی که باید به حج بروی، آنهم در اوج گرفتاریمان 

آری، اینچنین است خواهر من! رفتارهای زشت ما از پس هم می آیند 
تو چنان کردی که خشم در دل من ها کاشتی و من ها شکستند و بسته به صبرشان دو فوج شدند 
آنان که ضعیفتر بودند خرد شدند و خشمشان کینه شد و کینه شان عقده و در هر کوی و برزن و بازار از هر اندک قدرت خود نهایت سوء استفاده را کردند و بر تو تاختند 
اما آنان که یا قویتر بودند یا از تو ها کمتر زخم خوردند، خشمشان هم کمتر بود و کینه هاشان نیز 
اینان هنوز چشم امید دارند به وطن که بتواند و برآنند که نیک بمانند 
خوشحالم حالا که میخواهی تغییر کنی 
من هم برآنم که بهتر باشم و شادتر باشیم 
در کنار هم، من و تو ای هموطن، 
بدون هر نوع بغض و کینه و تبعیض جنسی 
مایی بهتر برای فردا و آینده ای بهتر

ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ دوشنبه هفتم آذر 1390 توسط میثم

حذف کامل پارازیت ماهواره



با قرار دادن یک برش از بطری آب معدنی سایز کوچک در سر 
LNB 
از دیدن تمام کانالهای ماهواده لذت ببرید. 
 

هنوز هم باورش برام سخته ولی امتحان کنید و حالشو ببرین و ایمان بیاورید که گاهی برای مسایل پیچیده لزوما نباید دنبال راههای پیچیده بود فقط لازمه که دانش اون کار رو داشته باشیم 
چند روز پیش که این ایمیل به دستم رسید اول فکر کردم که سر کاریه ولی از آنجایی که واقعا از پارازیتهای ماهواره خسته شده بودم وضمنا کلا پنج دقیقه وقتم رو می گرفت این کار رو انجام دادم 
ضرر که نداره

ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ سه شنبه یکم آذر 1390 توسط میثم
یارو 10 کالری از خوردن یه رانی وارد بدنش میشه ، ولي حاضره 12 كالري بسوزنه اون دو تا تیکه میوه باقیمونده ته قوطی و در بیاره 

هيچ کادوي زشت و به درد نخوري دور انداخته نميشود ! 
فقط از خانه اي به خانه ديگر و از شخصي به شخص ديگر منتقل ميشود ! 

من نميدونم اين مامانا که وسايل خودشون رو يه جايي ميزارن, 
بعد خودشونم يادشون ميره کجاس ... چه جوريه که تو پيدا کردن وسايلي 
که ما به اصطلاح تو 7 تا سوراخ موش قايم ميکنيم تبحر خاصي دارن 

اندر حکايت اختلاس بزرگ: 
شهرام جزايري: «منو از اينجا بيارين بيرووووون... اينا دارن منو مسخره ميکنن... به من ميگن آفتابه دزد!!!» 

خدايا فقراي کشورم را به سومالي منتقل کن تا از کمک هاي ما برخوردار شوند! 

يکي از نمونه هاي بارز تهاجم فرهنگي اينه که:سالهاست در توليد گوجه فرنگي خود کفا شديم اما هنوز اسمش به گوجه ملي تغيير نيافته! 

خدايا لطفا برو و به بعضي از آنهاييکه ايمان آورده اند يادآوري کن که تو خدا هستي نه آنها !! 

راز موفقيت چيست؟ "تصميم گيري درست". 
تصميم گيري درست از چه ناشي ميشود؟ "از تجربه" 
تجربه از چه بدست مي آيد؟ "از تصميم گيري هاي غلط !! 

پس از مرگ از شخصي پرسيدند : 
جواني خود را چگونه گذراندي ؟ 
ندايي از عرش برآمد که : 
بدبخت ايرانيه ، 
ولش کنين ، 
برين سراغ سوال بعدي.... 

یه روز يه بابايي پسرش فارغ التحصيل ميشه ..هيچي هم بارش نبوده. 
زنگ ميزنه به پارتيش ميگه : دمت گرم واسه پسرم يه شغلي پيدا کن. 
پارتيه ميگه : ميخواي سفيرش کنم؟ 
باباهه ميگه : نه بابا اون خيلي زياده.. 
پارتيه ميگه : ميخواي وزيرش کنم ؟ 
... ... ... ... باباهه ميگه : اوووووووف نه... 
پارتيه ميگه : ميخواي وکيلش کنم ؟ 
باباهه ميگه : نه بابا يه جايي کارمندي چيزيش کن.. 
پارتيه ميگه : شرمنده اون ديگه سواد ميخواد... : 

فقط يه ايراني ميتونه شامپو رو تو يه هفته تموم کنه و تهش رو با آب قاطي‌ کنه و يک ماه بيشتر استفاده کنه 

امروز داشتم کتاب ميخوندم يه جمله خيلي قشنگ توش ديدم... خواستم لايک بزنم که يهو يادم افتاد کتاب نه فيسبوک... 

وقتی حـــاجــــی میشی که هفت بار خدا رو دور زده باشی 

خدا نگذره از كساني كه شير حموم رو روي وضعيت دوش مي‌بندن و از حموم خارج مي‌شن! 

عمه ي توماس اديسون مجددا در بيانيه اي به مردم شريف ايران اعلام کرد: 
توماس فقط برق را اختراع کرده است لطفا به خاطر قبضش ما را مورد عنايت قرار ندهيد 
!!!!! والاااااااا چه کاريه.. 

تا حالا دقت کردين سر سفره وقتي به طرفت ميگي نمکدون و بده ...اول خودش نمک ميريزه رو غذاش بعد ميدن بهت 

بعد از يک عمر، بالاخره نفهميدم که هنگام روبوسي بايد دو بار صورت طرف مقابل رو ببوسم يا سه بار، تا هر دو نفر ضايع نشيم 

پدر بزرگ رو به نوه: 
بدو برو قایم شو 
امروز مدرسه رو پیچوندی معلمت اومده دنبالت 
نوه: نـــــــه، شما باید قایم شی، ... من بش گفتم نمیام چون شما فوت کردین!!! 

ديــکتــاتــور کيــست؟ 
ديــکتــاتــور اون بچّه ي دو سالـــست که بيست نــفــر مجبورند به خاطــر اون کــارتون نــگاه کنــنــد 

يکي از ترس ناک ترين جملات دوران مدرسه ،اين بود که : "يه برگه از کيفتون بياريد بيرون" 

بيشتر مردم دنيا يکشنبه ها ميرن کليسا,براي سلامتي مردم جهان دعا ميکنن تو ايران مردم جمعه ها ميرن نماز جمعه,براي بيشتر مردم دنيا آرزوي مرگ ميکنن.!!! 

سيب تا حالا 3تا کار مهم کرده!! 
اول حوا رو گول زد، 
بعد نيوتن رو از خواب بيدار کرد، 
و در آخر نظر آقاي استيو جابز - رئيس کمپانيAppLe - رو به خودش جلب کرد

ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ سه شنبه یکم آذر 1390 توسط میثم
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک  

تبادل لینک

خرید بک لینک